Tuesday, November 26, 2013

باز شانزده آذر، باز مبارزه اتحاد پيروزی!


دوباره سخن دانشگاههای ايران است نقش دانشجويان و سنگرهای آزادی. و قدافراشتن در برابر ولايت فقيه!
تلاش می کنيم، در سلسله سخنی درباره دانشگاه برای برخی پرسشها درباره دانشگاه پاسخ بيابيم.

نخستين بخش اين زنجيرهٴ سخن، با يک شعر پيش روی شماست.

«ناقوس»
ناقوس! باز طنين بردار!
با ضربه های خشمگن کوبه ات، درشت
بر مس جدارهٴ بغضی ترک ترک
-ديواره های تنگ گلوگاه ميهنی-.
ناقوس باز طنين بردار!
ای گلدهانهٴ حلقومت
- بشکفته غنچه های سرخ زخم شهيدان يک وطن-
آوازهای شورشی ات را
در خاطرت مکرر کن
آن گه که می وزيد
در مدخل دهان پر آوازت
موسيقی مبارزه و اتحاد و پيروزی.
نام مشترک دانشگاههای کشور:
دانشگاههای ايران يک نام مشترک دارند. سنگر آزادی. بنابراين يک سؤال به وجود می آيد؟ آزادی در کدام سالن و يا کلاس از کلاسهای اين دانشگاهها آموخته می شود؟

فرياد و خروش و ايستادگی برای دفاع از حقوق مردم، را کدام استاد و در کدام ساعت می آموزد؟

بگذاريد در جستجوی اين پرسش، به سی سال پيش برگرديم. پاييز و زمستان 1357. روزی که اين نام حک نشده بر سردر دانشگاهها را مردم به آن دادند.

دانشگاه و انقلاب:
دانشگاههای کشور، در جريان انقلاب ضدسلطنتي مرکز و قلب انقلاب و قيامهای مردم بودند. همه روزه، زن و مرد و پير و جوان، از اقشار مختلف مردم، روانهٴ دانشگاهها می شدند. خطابه های سياسی را گوش می کردند، اطلاعيه ها را می خواندند و برای قيام و خروش به خيابانها می شتافتند.

برجسته ترين چهره ها و رهبران جنبش انقلابی مسلحانه در برابر ديکتاتوری شاه از دانشگاه برخاستند و در سياهترين سالهای اختناق و سلطه ساواک، اين دانشگاه بود که شعله های مقاومت و ايستادگی در آن برافروخته بود؛ شعله هايی که همواره در تظاهرات دانشجويی در دانشگاههای مختلف ايران زبانه می کشيد.

از سالهای 55 به بعد نيز، وقتی که جوانه های جنبش مردم سربرآورد، دانشگاه جان پناه همه آزاديخواهان و هواداران نيروهای انقلابی بود و دانشجويان آن زمان، نگهبانان آن بودند. اين در حالی بود که در تمامی سالهای بين قيام پانزده خرداد سال 42 تا سال 57، خمينی در نجف در سکوت به سر می برد و فعاليت سياسی نداشت. خمينی در سال 44 به عراق رفت و در آنجا به قول خودش به طلبگی مشغول شد. او تا سال 50، چند نامه خصوصی نوشت، دو پيام برای دانشجويان خارج داد، يک پيام هم به قول خودش برای سلاطين اسلام، و رؤسای دول اسلام نوشته بود و خواسته بود که راديو اسلامی راه بيندازند و بدهند دست علما!

در ماههای قبل از قيام در تهران، هر آخوندی هم که می خواست سخنرانيی بکند، به دانشگاه تهران می آمد و زير چتر دانشجويان فعال دانشگاهها، در زمين چمن دانشگاه امکان صحبت پيدا می کرد. يعنی مرکز جنبش، دانشگاه بود.

اما آيا تبديل شدن دانشگاه به سنگر آزادی پيشينه ای از اين هم قديمی تر داشت؟ باز هم بايد از دهه پنجاه هم دو دهه عقبتر برويم به:
شانزده آذر1332:
آن روز، چهار ماه از کودتای ننگين 28مرداد عليه حکومت ملی دکتر مصدق نگذشته بود که، دانشگاه عهد خود را با پيشوای آزادی وفا کرد. در روز 16آذر 1332، سه تن از پيشگامان جنبش دانشجويی آن زمان، شريعت رضوی، قندچی و بزرگ نيا، توسط عمال حکومت کودتا در صحن دانشگاه تهران به رگبار بسته شدند و به شهادت رسيدند و از آن به بعد، به حق روز 16آذر «روز دانشجو» نام گرفت. از آن پس16آذر و ياد آن سه شهيد گرانقدر همواره برجسته و گرامی داشته می شوند

در سالهای بعد، بسياری از دانشجويان مبارز و آگاه، به مبارزه عليه ديکتاتوری سلطنتی دست زدند و از کلاسهای همين دانشگاهها بود که پيشتازان جنبش انقلابی برخاستند و تصميم به راهگشايی برای انقلاب مردم گرفتند.

دشمن دانشگاه که بود؟
پس خانهٴ دانش، خانهٴ آزادی نيز شد. اين از صدا و گواهی تاريخ. اما يک آوای ديگر نيز در مورد دانشگاه وجود دارد و آن صدای خمينی بود که در اول ارديبهشت 59 گفت: «دانشگاههای ما دانشگاههای استعماری است. دانشگاههای ما برای ملت ما مفيد نيست. من آن تصميمی را که شورای انقلاب گرفته اند راجع به تصفيهٴ دانشگاه… پشتيبانی می کنم»

او حتی در وصيتنامه خود نيز بر اين که بايد دائماً ا از دانشگاه ترسيد تأکيد کرده و نوشته است: «بر ملت و دولت جمهوری اسلامی است در همهٴ اعصار، که نگذارند عناصر فاسد دارای مکتبهای انحرافی يا گرايش به غرب و شرق در دانشسراها و دانشگاهها و ساير مراکز تعليم و تربيت نفوذ کنند و از قدم اول جلوگيری نمايند تا مشکلی پيش نيايد و اختيار از دست نرود».

حالا ببينيم خمينی و دنباله هايش بعد از به چنگ آوردن حاکميت، با دانشگاه چه کردند:
خمينی از ابتدای ورودش به ايران و پس از محکم کردن پايه های حاکميتش شروع به نقض تعهداتش در قبال آزاديها نمود. طبيعی بود که نيروهای آگاه جامعه و به خصوص دانشجوها در مقابله با اين خيانت به سمت نيروهای ترقيخواه و انقلابی به خصوص به سمت مجاهدين، روی می آوردند و دانشگاه بعد از پيروزی انقلاب و با شروع اقدامات ضدآزادی و ضدمردمی خمينی، به پر تپش ترين کانون، عليه سرکوبگران آزادی تبديل شد..

بيشترين اجتماعات، مراسم سخنرانی و کانونهای فعاليت و تبليغ سازمانهای انقلابی و بيش از همه مجاهدين، در دانشگاهها بود.

اين بود که خمينی تاب تحمل دانشگاه را نياورد و آن را به تعطيلی کشاند. اين کودتای فرهنگی، از دانشگاهيان و دانشجويان 17کشته و2180 زخمی گرفت تا دانشگاه به دست اوباش رژيم «فتح» شود.

آمار کشته های کودتای فرهنگی:
آمار کشته ها و زخميهای آن کودتای ارتجاعی از اين قرار بود: دانشگاههای بابلسر 30زخمی، شيراز210زخمی، تربيت معلم تهران 100زخمی، مشهد 400زخمی و يک کشته، تهران 491زخمی و 3کشته، جندی شاپور 700زخمی و 5کشته، سيستان و بلوچستان 50زخمی و يک کشته، گيلان 7 کشته و صدها زخميJ
نام اعلام شده اين توطئه، « انقلاب فرهنگي» در دانشگاهها بود، امّا «حسن آيت» يک عضو مؤسس حزب متعلق به خمينی واقعيت را در نواری که متن پياده شده آن در 28 و 29خرداد 59 در روزنامه های تهران به چاپ رسيد، به دقت بيان کرد. آنها با « انقلاب فرهنگی» در يک کلام در پی تسلط حوزه بر دانشگاه بودند. عاملان اصلی اين کشتارها در دانشگاهها هم چنان که از نوار آيت برمی آيد، انجمنهای اسلامی آن زمان بودند.

دانشگاه از 1359به بعد:
حدود 3سال تعطيلی دانشگاههای ايران (از سال59 تا 61) در تمام رژيمهای ديکتاتوری معاصر بی سابقه است. در هيچ يک از ديکتاتوريهای معاصر، حتی پس از خونين ترين کودتاها، دانشگاهها به مدت طولانی تعطيل نشده اند.

پنج سال بعد، در 27فروردين سال64، خمينی باز هم به کارگزاران وزارت فرهنگ و آموزش عالی نظامش باز هم هراس از دانشگاه را گوشزد می کرد:
خمينی گفت «اميدوارم که احساس کرده باشيد که همه دردهای ايران از دانشگاه شروع شده است. دانشگاه تلخيهايی داشت که به اين زوديها رفع نمی شود… دانشگاهی که تمام گرفتاريهای ما منشأش در آن بود».

رژيم خمينی در آن سه سال تعطيلی و پس از آن تعطيلی، اقداماتی رو برای تبديل دانشگاه به بخشی از حوزه های علمية آخوندی انجام داد. فهرست کلی اين اقدامات قرون وسطايی از اينقرار است:
ـ موج دستگيريهای گسترده استادان دانشگاهها و شخصيتهای مبارز ضدارتجاع

ـ ايجاد ارگانهای جاسوسی، تفتيش عقايد، سرکوبی و روشهای گزينش قرون وسطايی در دانشگاهها.

ـ اعمال اختناق، و جلوگيری از رشد آگاهی و اعتراض در دانشگاهها

ـ گماشتن آخوندهای مزدور در رأس امور آموزش عالی
ـ اختصاص رسمی نزديک به نيمی از سهميه دانشگاه به مزدوران بسيجی

کودتای فرهنگی در سال59، تنها شروع يک جنايت سازمان يافته عليه دانشگاه و دانشجويان بود. در سال بعد از آن و از 30خرداد 60 که عصر اعدامها شروع شد، بيشترين قربانيان از دانشجويان و دانشگاهيان بودند.

تنها در فهرست اسامی 20هزار شهيد مجاهد خلق از شهدای سازمان مجاهدين 230تن، درجه دکترا و يا استادی علوم، داشته اند، 734تن ليسانسية علوم مختلف بوده اند، 4010تن فارغ التحصيل و 3510 دانشجوی دانشگاههای کشور يا خارج از کشور بوده اند. بر اين اساس اگر بخواهيم درصد بگيريم، 43 درصد از شهيدان مجاهد خلق، شهدای تحصيلکردهٴ دانشگاهی و يا بالاتر از آن هستند. و اين خودش نموداری از ميزان دانشجويان و دانشگاهيان مبارز را در کل 120هزار شهيد مقاومت برای آزادی نشان می دهد. يعنی در 120هزار شهيد راه آزادی، حدود 48000تن، دانشگاهی بوده اند.

اما پرسش بزرگ اين جاست: آيا با اين سرکوب شديد، تلاش رژيم برای تبديل دانشگاه به بخشی از حوزه به نتيجه رسيد؟

پاسخ را يک خروش بزرگ دانشجويی که به خروش و قيام بزرگ مردمی تبديل شد، به همه داد:
قيام 18تير 1378: دانشگاه برخاست.
راستی چه اتفاقی درجبهه ی انقلاب و مبارزه افتاد که دانشگاه لگدکوب شده زيرپای ارتجاع، آنطور خروشان شد؟

No comments:

Post a Comment